تا همه گوش ها _ مثل گوش های من _
از شنیدن کر شوند
کاش دلم _ مثل دلت _ بی هراس
جسارت فریاد داشت
قلبم!
باور کن راه صدایم را بسته اند
من محکومم به هیچ نگفتن
شاید بتوانم در سکوتی دردناک
قلبم را زنده نگاه دارم ...
بی شوق بر تن کردن ،
بی شوق برق چشمان تو که بخندی و بگویی
" چقدر زیباست "
اولین پیراهنم به رنگ روزهایم
خاکستری
با نوارهایی به رنگ وفای تو به عشق
قـرمــز...
پیغام وفایت را
غریبه ها کادو پیچ کردند
و برایم آوردند
دلم محکم و پایم سست تر شد
گفتم " نــه "
به بلندی صدایی که همه بشنوند
و غریبه ها خوشحال شوند
هیس ... ساکتپیراهن خاکستری ؛
حلقه گل منگلی
گردنبند بدلی
هیس...
همه غریبه ها بگوشند نباید بشنوند راز طلوع ماه من را
نباید بشنوند راز خوشبختی تلخ دل من را
و آشناها؛
دیگر آشنایی نیست مرا ...
ستاره ها امشب ,همه بودند؛ ماه را نمی دانم
ماه من در بی نوری
ماه تو در حال خود سوزی
دیگر نمی خندد ... تا هیچ وقت
هیچ وقت ، زمان بی نوری ماه من است
چند روز باید صبر کنم
تا ماه من طلوع کند
آخر من که علم نجوم نمی دانم !
سکوت ...
صبر ...
تحمل...
..هیس...
غریبه ها بگوشند...